winch

تلفظ آنلاین

winch /wɪntʃ/ noun [countable]
winch verb [transitive always + adverb/preposition]

دستگاه وینچ، وینچ کردن بکسل کردن، (در بافندگی) استوانه تارکشی نخ، (مکانیک). دستگیره چرخ جراثقال، پیچ هر نوع ماشین یا دستگاهی که برای کشیدن به کار رود، هندل، باچرخ یا دستگیره کشدن، دوار، گردان، عمران: جرثقیل کوچک، نظامی: دوار موتوری، علوم دریایی: دوار
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
I. winch1 /wɪntʃ/ noun [countable]
[Language: Old English; Origin: wince]
a machine with a rope or chain for lifting heavy objects

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English

II. winch2 verb [transitive always + adverb/preposition]
to lift something or someone up using a winch:
The two men were winched out of the sinking boat by an RAF helicopter.

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.