frequency ●●●●○
تلفظ آنلاین

COLLOCATION

frequency /ˈfriːkwənsi/ noun (plural frequencies)


تعداد پریودها ، پریودیسیته وفور ، تواتر ، کثرت وقوع ، زمان تناوب زمان تکرار ، فراوانی (درامار) ، بسامد ، تکرار ، فرکانس ، تناوب ، فراوانی ، علوم مهندسی: تردد ، کامپیوتر: فرکانس ، الکترونیک: بسامد ، عمران: فراوانی ، معماری: فراوانی ، شیمی: فراوانی ، روانشناسی: فراوانی ، زیست شناسی: فراوانی ، نجوم: فرکانس ، بازرگانی: فراوانی ، ورزش: بسامد ، علوم هوایی: فرکانس ، علوم نظامی: تناوب عمل
مهندسی صنایع: بسامد ، فرکانس الکترونیک: بسامد ، فرکانس ، کامپیوتر: بسامد ، فرکانس ، فراوانی ، زیست شناسی: بسامد ، فرکانس ، فراوانی ، شیمی: فرکانس ، بسامد ، تربیت بدنی: بسامد ، فرکانس ، نجوم: فرکانس ، تعداد پریودها ، پریودیسیته وفور ، فراوانی ، تردد ، علوم مهندسی: بسامد ، تواتر ، فرکانس ، هواپیمایی: فراوانی ، معماری: تکرار ، کثرت وقوع ، فرکانس ، زمان تناوب زمان تکرار ، تناوب عمل ، علوم نظامی: فراوانی ، عمران: بسامد ، فراوانی ، روانشناسی: بسامد ، الکترونیک: فراوانی ، درامار ، : اقتصاد: بسامد، تکرار، فرکانس ، تناوب ، فراوانیبسامد ، فرکانس ، کامپیوتر: بسامد ، فرکانس ، فراوانی ، زیست شناسی: بسامد ، فرکانس ، فراوانی ، شیمی: فرکانس ، بسامد ، تربیت بدنی: بسامد ، فرکانس ، نجوم: فرکانس ، تعداد پریودها ، پریودیسیته وفور ، فراوانی ، تردد ، علوم مهندسی: بسامد ، تواتر ، فرکانس ، هواپیمایی: فراوانی ، معماری: تکرار ، کثرت وقوع ، فرکانس ، زمان تناوب زمان تکرار ، تناوب عمل ، علوم نظامی: فراوانی ، عمران: بسامد ، فراوانی ، روانشناسی: بسامد ، الکترونیک: فراوانی ، درامار ، : اقتصاد: بسامد، تکرار، فرکانس ، تناوب ، فراوانی کامپیوتر: فرکانس-بسامد کامپیوتر: فرکانس ، بسامد پزشکی: فراوانی ، بسامد زیست شناسی: فرکانس ، بسامد

[TahlilGaran] Persian Dictionary

frequency /ˈfriːkwənsi/ noun (plural frequencies)
[Word Family: verb: frequent; noun: frequencyinfrequency; adverb: frequentlyinfrequently; adjective: frequentinfrequent]

1. [uncountable] the number of times that something happens within a particular period of time or within a particular group of people
frequency of
the frequency of serious road accidents
the high/low frequency (of something)
the higher frequency of diabetes in older people
Side effects from prescribed drugs are being reported with increasing frequency (=more and more often).
The relative frequency of fraternal twins has halved since 1950.

2. [uncountable] the fact that something happens a lot Synonym : regularity:
Businesses come and go with alarming frequency.

3. [uncountable and countable] technical the number of radio waves, sound waves etc that pass any point per second:
This station broadcasts on three different frequencies.
high/low frequency
Dolphins produce a high frequency sound.
the frequency range of the human ear

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English

frequency
noun
I. rate at which sth happens
ADJ. great | increased, increasing | relative The relative frequency of this illness in the area is of concern to all doctors.
alarming Bullets bounced off the rock with alarming frequency.
VERB + FREQUENCY decrease in, increase in Crime increases in frequency in less settled neighbourhoods.
decrease, increase, reduce The drug can reduce the frequency and severity of attacks.
PREP. with ~ Accidents of this sort are happening with increasing frequency.

[TahlilGaran] Collocations Dictionary

frequency
II. of a wave
ADJ. high, low | ultrasonic | microwave, radio, television, vibration, wave | signal
FREQUENCY + NOUN range | band

[TahlilGaran] Collocations Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 14.0
All rights reserved, Copyright © ALi R. Motamed 2001-2020.

TahlilGaran : دیکشنری آنلاین تحلیلگران (معنی frequency) | علیرضا معتمد , دیکشنری تحلیلگران , وب اپلیکیشن , تحلیلگران , دیکشنری , آنلاین , آیفون , IOS , آموزش مجازی 4.4 : 2168
4.4دیکشنری آنلاین تحلیلگران (معنی frequency)
دیکشنری تحلیلگران (وب اپلیکیشن، ویژه کاربران آیفون، IOS) | دیکشنری آنلاین تحلیلگران (معنی frequency) | موسس و مدیر مسئول :