rushing

تلفظ آنلاین

/'rʌʃıŋ/

rush :
با عجله رفتن، شتاب کردن
یورش کردن، حمله کردن، حمله، یورش، حرکت شدید، ازدحام مردم، جوی، جویبار، هجوم بردن، برسر چیزی پریدن، کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن، نظامی: هجوم با عجله
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
rushing
[adjective]
Synonyms: precipitate, abrupt, hasty, headlong, hurried, impetuous, precipitant, precipitous, subitaneous, sudden

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.