wand

تلفظ آنلاین

wand /wɒnd $ wɑːnd/ noun [countable]
wand verb [transitive]

دستگاه ورودی خواندن برچسب های رمزی شمش نوری به وسیله حس کردن الگوهای نوری فضاهای تیره و روشن، دستگاه نوری دستی که می تواند برچسب های کدگذاری شده کدهای میله ای و کاراکتر را خوانده و معرفی کند، عصا، گرز، چوب میزانه، چوب گمانه، ترکه، کامپیوتر: قلم نوری، ورزش: هدف باریک و دراز چوبی
ارسال ایمیل

▼ ادامه توضیحات دیکشنری؛ پس از بنر تبلیغاتی ▼

نسخه ویندوز دیکشنری تحلیلگران (آفلاین)بیش از 350,000 لغت و اصطلاح زبان انگلیسی براساس واژه های رایج و کاربردی لغت نامه های معتبر به صفحه تحلیلگران در Instagram بپیوندیددر صفحه اینستاگرام آموزشگاه مجازی تحلیلگران، هر روز یک نکته جدید خواهید آموخت.
مهندسی: دستگاه ورودی خواندن برچسب های رمزی شمش نوری به وسیله حس کردن الگوهای نوری فضاهای تیره و روشن، دستگاه نوری دستی که می تواند برچسب های کدگذاری شده کدهای میله ای و کاراکتر را خوانده و معرفی کند، قلم نوری، کامپیوتر: هدف باریک و دراز چوبی، ورزشی: عصا، گرز، چوب میزانه، چوب گمانه، ترکهکامپیوتر: قلم نوری

[TahlilGaran] Persian Dictionary

wand
[noun]
Synonyms: stick, baton, rod

[TahlilGaran] English Synonym Dictionary

I. wand1 /wɒnd $ wɑːnd/ noun [countable]
[Date: 1100-1200; Language: Old Norse; Origin: vöndr]

1. a thin stick that you hold in your hand to do magic tricks
wave a (magic) wand (=move a wand about to make something magical happen)
I can’t just wave a magic wand and make it all better.

2. a tool that looks like a thin stick:
a mascara wand

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English

II. wand2 verb [transitive]
to move a small scanner over something or someone:
We were wanded by security guards before being allowed in.

[TahlilGaran] Dictionary of Contemporary English


TahlilGaran Online Dictionary ver 19.0
All rights reserved, Copyright © Alireza Motamed 2001-2025.